|
|
|||||
|
|||||
|
یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری از رشک، آزارش دهم، وزغصه بیمارش کنم بندی بپایش افکنم، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم گوید مَیفزا قهر خود، گویم بکاهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه یی، چابک تر از پروانه یی رقصم بر ِ بیگانه یی، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من، فارغ شد از سودای من منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم با گونه گون سوگند ها، بار دگر یارش کنم چون یار شد بار دگر، کوشم به آزار دگر تا این دل دیوانه را، راضی ز آزارش کنم
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:45 | لینک ثابت |
مرکز خریدی اعلام کرد که زنان می توانند به آنجا بروند و همسر ایده آل خود را بخرند ! اما شروط انتخاب و خرید اینها بودند : در این مرکز پنج طبقه ، هرچه به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛ اما اگر در طبقه ای را باز می کردند ، باید از همان طبقه مرد مورد نظر را انتخاب می کردند و درضمن اگر به طبقه بالاتر می رفتند دیگر اجازه برگشت به طبقه قبلی را نداشتند ! هرشخصی هم فقط یک بار میتوانست از این مرکز استفاده کند ... !!!
دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند روی در اولین طبقه نوشته بود : این مردان شغل و درآمد ، خانه و ماشین معمولی دارند ! دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا خونه و ماشین نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چه جوری هستند ! روی در طبقه دوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!! دختربا شوق گفت : هووووم! طبقه بالاتر چه جوریه...؟!! روی در طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!! دخترها با هیجان و یکصدا گفتند : واااای ! چقدر وسوسه انگیزه ، ولی بریم بالاتر!!! روی در طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند، در کار منزل هم کمک می کنند ، ارث زیادیهم به آنها خواهد رسید !!! خوشحالی آنها قابل توصیف نبود ، نگاهی به هم کردند و با اشتیاق بسیار زیادی گفتند : وااااااااااااااااای چقدر خوب ! پس با هم و دو پله یکی به طبقه پنجم رفتند... روی در طبقه پنجم نوشته بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند شما خانمها هیچوقت راضی نمی شوید !!! ممنون که به مرکز ما آمدید ، روز خوبی برایتان آرزومندیم
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:2 | لینک ثابت |
قلبم امشب
نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 2:8 | لینک ثابت |
نمي دانستم كه نمي آيي
نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:25 | لینک ثابت |
اگه یکم دوسم داشتی
نوشته شده توسط سعید در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:16 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت ترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند بر جانت ...................................................... عالم ازما نغمه پرداز است و خاموشيم ما مردم ازماهوشيارند و مدهوشيم ما هيچکس مارا نسپارد به خاطر اي عجب ياد عالم ميکنيم اما فراموشيم ما فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
شیما
اوای بارون دختر مهتاب سحر َAnti boy امید رودخانه ی خاطرات کبوتر دق ودلی های 1 دختر 19 ساله میلاد farhad music bikas امید sun girl امین ( بچه های تنها :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||